محمد موسوى بجنوردى
19
استصحاب ( شرح كفاية الأصول ) ( فارسى )
تعريف استصحاب در لغت و اصطلاح استصحاب در لغت ، از باب استفعال بوده و به معناى « چيزى را به همراه خود قرار دادن » است . اما در اصطلاح ، تعاريف زيادى براى آن مطرح شده است . مرحوم آخوند ( ره ) در تعريف استصحاب مىفرمايد كه : « استصحاب ، حكم به بقاء حكم يا موضوع داراى حكمى است كه شك در بقاى آن شود » و معتقد است كه ساير تعاريف علماء در مورد استصحاب ، به همين معناى واحد بازمىگردد . از جمله تعاريفى كه در اين باب مطرح شده آن است كه استصحاب ، نفس « بناى عقلاء بر بقاء » مىباشد يا استصحاب ، « ظنّ به بقاء » است . كه در مباحث آينده به آنها اشاره خواهد شد ؛ ولى آنچه كه مسلّم است اين است كه اين تعاريف و تعابير بر خلاف نظر مرحوم آخوند ( ره ) ، يك معنى و مفهوم واحد ندارند . كه در جاى خود مورد بررسى قرار خواهد گرفت . و در مورد حجّيّت يا عدم حجّيّت استصحاب در مقام اثبات ، اقوال مختلفى از فقهاء و علماى اصول نقل شده است كه برخى تعداد آنها را حتّى تا پنجاه و دو مورد نيز برشمردهاند . اما قبل از پرداختن به جزئيّات تعريف مرحوم آخوند ( ره ) در مورد استصحاب ، « 1 » ابتدا بايد جايگاه استصحاب در علم اصول مشخص شود . لذا اوّل به بيان « اصل علمى » پرداخته و سپس به يكى از مصاديق آن ؛ يعنى « استصحاب » ، اشاره مىكنيم . تعريف اصل عملى اصل عملى ، عبارتست از وظيفهاى كه شارع مقدّس براى رفع حيرت مجتهد جامع الشرائط شاكّ ، جستجوگر و مأيوس از يافتن حكم واقعى وضع كرده است . اين اصول ، صرفا وظيفهء عملى بوده كه سبب رفع حيرت در مقام عمل مىشوند و گاه مطابقت با واقع كرده و گاه مطابقت نمىكنند . برخى از علماى اصول ، معتقدند كه شارع مقدّس دو جعل دارد : يك جعل ، مربوط به حكم واقعى و جعل ديگر ، مربوط به حكم ظاهرى است . و احكام ظاهرى نيز گاه مؤدّاى أمارات هستند و گاه مؤدّاى اصول عمليه . بنابراين ايشان از اصول عمليّه بخصوص در باب استصحاب ، به حكم ظاهرى تعبير مىكنند .
--> ( 1 ) - هو الحكم ببقاء حكم او موضوع ذى حكم شكّ فى بقائه .